رندال کالینز

رندل کالینر:

وقتی از کالینز حرف می زنیم ناخودآگاه قشربندی اجتماعی و قضیه فرماندهی و فرمانبری وی به ذهنمان می رسد کالینز مدرک دکتری خود را در سال ۱۹۶۰ از دانشگاه برکلی اخذ کرد وی در اثر اصلی خود ُ جامعه شناسی تضاد به سوی علمی تبیینی ُ تلاش نظری خود را بر مبنای انتقاد از وضعیت رشته جامعه شناسی و نظریه قرار داد . كالينز از سال 1975 اعلام داشت كه تاكيدش بر كشمكش جنبه ى عقيدتى ندارد. يعنى بد يا خوب بودن را كه جنبه اى سياسى پيدا كند، مد نظر ندارد بلكه آنرا بعنوان يك رویداد اساسى زندگى برگزيده.
كالينز كارش را از ديدگاه فردي شروع كرد از اينرو ريشه هاى نظرى كشمكش را در پديده شناسى مردم نگارانه نهفته مى داند. كالينز ساختارهاى اجتماعى را بيشتر به صورت الگوهاى كنش متعادل در نظر ميگيرد تا به عنوان هسته هاى خارجى و الزام آور با اينهمه كنشگران را پيوسته در حال باز آفريدن سازمان اجتماعى مى بيند.
كالينز هم به ماركس و هم به وبر انتقاد کرده  و با توسل به قشر بندى اجتماعى نوعى جامعه شناسى خرد را مطرح ميسازد كه طى آن تآكيد بر جنبه هاى اجتماعى و فرهنگى وعاطفى مى تواند مشخصه ى كار وى باشد.

كالينز با توجه به سه اصل بنيادى:
1) آدمها در جهان ذهنى خود ساخته اى زندگى مى كنند
2) آدمها قدرت تآثير گذارى يا نظارت بر تجربه ى ذهنى افراد ديگر را ندارند.
3) آدمها مي خواهند مخالفان خود را تحت نظارت در آورند.

كالينز پنج اصل  در زمينه ى كشمكش را مطرح می کند  كه عبارتند از:
الف)نظريه ى كشمكش بايد بر زندگى واقعى تآكيد كند نه صورتبنديهاى انتزاعى مانند كاركردگرايى ساختارى
ب) اين نظريه بايد آن ترتيب هاى مادى را كه بر كنش متقابل اثر مى گذارد بررسى كند.
ج) كسانى كه منابع مادى را تحت نظارت دارند در پى نفع خود افراد فاقد منابع را استثمار مى كنند.
د) بر پديده هاى فرهنگى از ديدگاه منافع و منابع و قدرت بايد نگاه كرد.
و) به بررسى علمى قشر بندى و جنبه هاى ديگر جهان اجتماعى سخت پايبند است.

همين نوع پايبندى علمى كالينز را واداشت تا يك رشته از قضايا را در رابطه با انواع جنبه هاى ويژه ى زندگى اجتماعى ساخته و پرداخته كند كه سه قضيه ى آن عبارتند از:
1) تجربه هاى فرماندهى و فرمانبرى تعيين كنندگان اصلى نگرشها و رفتارهاى فردى اند.
2) هر چه شخص بيشتر فرمان دهد مغرورتر و به خود مطمئن تر و رسمى تر است و بهتر مى تواند خودش را با آرمانهاى سازمانى كه به نام آن فرمانهايش را توجيه مى كند منطبق سازد.
3)هر چه شخص بيشتر فرمان برد مطيع تر و تقدير گراتر و بيگانه تر از آرمانهاى سازمانى است و خودش را تطبيق نميدهد.

پارادایم غالب روشهای تحقیق

سه رهیافت یا پارادایم غالب روشهای تحقیق

در رشته  جامعه شناسی دوستان دانشجو در مطالعه و تحقیق خودشان  از دو روش متفاوت بهره می برند و به عبارت  دیگر در سطح خاص مبحثی در مورد دو رویکرد یا پارادایم  که دارای دو باور متناقض در بکارگیری دو روش متفاوت در مطالعه و تحقیق در باب پدیده های اجتماعی همواره سعی و کوشش می کنند . این دو رویکرد یا پارادایم  عبارت است از

1- پوزیتیویستی

2-تفسیرگرایی

و رهیافت دیگری که در انتقاد به این دو رویکرد  در بررسی پدیده های اجتماعی مطرح می باشد.

 از دیدگاه رهیافت یا پارادایم(پوزیتیویستی)، تفاوتی در روش تحقیق پدیده های طبیعی و پدیده های اجتماعی وجود ندارد. به عبارتی، در جهان یک نوع از پدیده ها وجود دارد وآن هم پدیده های طبیعی است، لذا یک روش تحقیق برای رسیدن به دانش علمی در مورد این پدیده ها وجود دارد و آن روش علمی است.

از طرفی پارادایم دیگر(تفسیرگرایی) معتقد است پدیده های فرهنگی و اجتماعی مقوله ای کاملا متفاوت با پدیده های طبیعی است، لذا این تفاوت بنیادی موضوع، مستلزم بکارگیری روش یا روش های متفاوت برای تحقیق است. از تمایزات اساسی ای پدیده ها سیال بودن آن، خلاقیت، آزادی عمل(اختیار) و آگاهی موجودات انسانی است. بنابراین نمی توان انسان ها را مانند پدیده های فیزیکی یا مواد شیمیایی مورد بررسی و تحقیق قرار داد.

این نوشتار در صدد مقایسه خطوط کلی این دو رهیافت بوده، و در نهایت می خواهد  نشان  دهد که  امروزه علیرغم دو دیدگاه بظاهر متناقض این دو رهیافت، مرز قاطعی میان پارادایم اثبات گرایی و تفسیری، تحقیق کمی و کیفی و جامعه شناسی محض و کاربردی وجود نداشته، و اکنون محققان اجتماعی در تحقیقات خود از روشها و تکنیک های هر دو رهیافت بهره جسته و حتی در این که انفکاک و تمایز میان این روش ها تنها در سطح انتزاعی امکانپذیر است، تردید ندارند.

لازم به توضیح است که رهیافت انتقادی نسبت به این دو رویکرد از دید گاه نویسنده این وبلاگ به عنوان دانشجوی جامعه شناسی می باشد . در منابع مختلف توسط جامعه شناسان معاصر به صورت مفصل به این موارد پرداخته شده است. و همچنین امروزه  بحث بر سر روش های تحقیق کمی و کیفی،  بنظر می رسد مشکلی را حل نمی کند. چرا که بدون شک و با قاطعیت می توان ادعا کرد  که تحقیقات اجتماعی سطوح و ابعاد متعددی داشته و روش های مطالعه و تحقیق در هر یک از ابعاد و سطوح پدیده های اجتماعی مستلزم بکارگیری  روش های خاص است. بسیاری از محققان دریافته اند که مرز قاطعی نیز میان پارادایم پوزیتیویستی و تفسیرگرایی،و به عبارت دیگر میان تحقیق کمی و کیفی و میان جامعه شناسی محض و کاربردی نمی توان ترسیم کرد. بکارگیری عناصری از روش های کمی در کیفی و یا بالعکس، یا ترکیبی از هر دو امروزه در تحقیقات اجتماعی امری رایج، و حتی ناگزیر است.