پارادایم غالب روشهای تحقیق
در رشته جامعه شناسی دوستان دانشجو در مطالعه و تحقیق خودشان از دو روش متفاوت بهره می برند و به عبارت دیگر در سطح خاص مبحثی در مورد دو رویکرد یا پارادایم که دارای دو باور متناقض در بکارگیری دو روش متفاوت در مطالعه و تحقیق در باب پدیده های اجتماعی همواره سعی و کوشش می کنند . این دو رویکرد یا پارادایم عبارت است از
1- پوزیتیویستی
2-تفسیرگرایی
و رهیافت دیگری که در انتقاد به این دو رویکرد در بررسی پدیده های اجتماعی مطرح می باشد.
از دیدگاه رهیافت یا پارادایم(پوزیتیویستی)، تفاوتی در روش تحقیق پدیده های طبیعی و پدیده های اجتماعی وجود ندارد. به عبارتی، در جهان یک نوع از پدیده ها وجود دارد وآن هم پدیده های طبیعی است، لذا یک روش تحقیق برای رسیدن به دانش علمی در مورد این پدیده ها وجود دارد و آن روش علمی است.
از طرفی پارادایم دیگر(تفسیرگرایی) معتقد است پدیده های فرهنگی و اجتماعی مقوله ای کاملا متفاوت با پدیده های طبیعی است، لذا این تفاوت بنیادی موضوع، مستلزم بکارگیری روش یا روش های متفاوت برای تحقیق است. از تمایزات اساسی ای پدیده ها سیال بودن آن، خلاقیت، آزادی عمل(اختیار) و آگاهی موجودات انسانی است. بنابراین نمی توان انسان ها را مانند پدیده های فیزیکی یا مواد شیمیایی مورد بررسی و تحقیق قرار داد.
این نوشتار در صدد مقایسه خطوط کلی این دو رهیافت بوده، و در نهایت می خواهد نشان دهد که امروزه علیرغم دو دیدگاه بظاهر متناقض این دو رهیافت، مرز قاطعی میان پارادایم اثبات گرایی و تفسیری، تحقیق کمی و کیفی و جامعه شناسی محض و کاربردی وجود نداشته، و اکنون محققان اجتماعی در تحقیقات خود از روشها و تکنیک های هر دو رهیافت بهره جسته و حتی در این که انفکاک و تمایز میان این روش ها تنها در سطح انتزاعی امکانپذیر است، تردید ندارند.
لازم به توضیح است که رهیافت انتقادی نسبت به این دو رویکرد از دید گاه نویسنده این وبلاگ به عنوان دانشجوی جامعه شناسی می باشد . در منابع مختلف توسط جامعه شناسان معاصر به صورت مفصل به این موارد پرداخته شده است. و همچنین امروزه بحث بر سر روش های تحقیق کمی و کیفی، بنظر می رسد مشکلی را حل نمی کند. چرا که بدون شک و با قاطعیت می توان ادعا کرد که تحقیقات اجتماعی سطوح و ابعاد متعددی داشته و روش های مطالعه و تحقیق در هر یک از ابعاد و سطوح پدیده های اجتماعی مستلزم بکارگیری روش های خاص است. بسیاری از محققان دریافته اند که مرز قاطعی نیز میان پارادایم پوزیتیویستی و تفسیرگرایی،و به عبارت دیگر میان تحقیق کمی و کیفی و میان جامعه شناسی محض و کاربردی نمی توان ترسیم کرد. بکارگیری عناصری از روش های کمی در کیفی و یا بالعکس، یا ترکیبی از هر دو امروزه در تحقیقات اجتماعی امری رایج، و حتی ناگزیر است.