فرایند صنعتی شدن

نوشته های بلومر بعد از مرگ وی کتابی تحت عنوان «صنعتی شدن به عنوان عامل تغییرات اجتماعی »توسط شاگردش مینز در سال 1990 منتشر شد. نظریه عام بلومر پیرامون جامعه در این کتاب توضیح داده شده است و هدف اصلی، این نکته است که صنعتی شدن را به عنوان علت تغییر اجتماعی مورد بررسی و تحلیل قرار داده است.بلومر ابتدا تغییرات اجتماعی انبوهی را از قبیل تغییرات در نهادها ،مهاجرت ،از هم گسیختگی جوامع روستایی و... را می پذیرد.در توضیح این مطلب ،بلومر برابری  پسایند با برآیند را مطرح می کند و چون صنعتی شدن ،نسبت به تغییر پیشین است پس علت است؛ و برآیند،یعنی تغییر اجتماعی به عنوان معلول شناخته شده است . به نظر بلومر این منطق عٍلی خطا است. بنابراین نظریه جایگزینی را پیشنهاد می دهد و معتقد است که صنعتی شدن با معلول های جامعه متفاوت است و با آنها رابطه ناتعینی دارد و در ادامه عوامل و فرآیندهایی را عنوان می کند که تغییر را به وجود می آورند.بلومر اقتصاد صنعتی را بر محور استفاده از قدرت ماشین مادی تعریف می کند نه انسانی . بنابراین شیوه تولید ماشینی مفهومی مرکزی در فرایندصنعتی شدن است  و به سه جزء نظام تولیدی تبدیل می شود 1- هسته ای از تولید تکنیکی (یعنی اساسا تولیدشان تکنیکی و ماشینی است ) 2- شبکه ای کاری که مواد خام برای تولید و توزیع ،تولید می شود  3- ساخت خدماتی اقتصادی ( مثل بانک ها – نظامهای اعتباری و... )که فرایند تولید و توزیع را تسهیل می کند (برای مثال انرژی هسته ای در قالب این سه عنوان می توان مطرح کرد)جان کلام بلومر در این بحث فقط تولید است یعنی صنعتی شدن تنها در شرایطی می تواند وجود داشته باشد که تولید وجود داشته باشد. و در ادامه بلومربه این مسئله می پردازد که صنعتی شدن چگونه به زندگی گروهی وارد می شود و او این نه نقطه ی ورود را چارچوب صنعتی شدن می نامد.

نخست، ساختی از مشاغل و مناصب ، متشکل از مشاغل مدیر و مالک ، مشاغل تولیدی و... وجود دارد و این مناصب در  درآمد ،پرستیژ و هنجارها یا اجرا و ترتیب و چینش بر همین روش هم جزئی از نظام قشربندی می شوند

دوم اینکه، این مناصب بایستی پر شوند و این امر باعث می شود که افراد در این مشاغل استخدام بشوند و چنین به کارگیری ممکن است به حفظ وضع موجود و یا درگیری و تضاد تبدیل شود.

سوم  نظام تولیدی تغییراتی را به وجود می آورد مهاجرت از مزرعه به کارخانه اتفاق می افتد و نظامهای صنعتی موفق ممکن است به چگالی و انبوه شهری برسند.

چهارم نظامی از اقتدار به وجود می آید که در آن روابط بین کارگر و کارفرما ، مدیران وناظران بایستی منظم شود

پنجم با ظهور صنعتی شدن، طبقات وگروههای تازه ای به جنبش می افتند.و ترکیب ها و روابط جدیدی شکل می گیرد(مثل کارگر-کارگر، کارگر-مدیر و...)به طور خلاصه شبکه های جدیدی از روابط اجتماعی ، اجزاء صنعتی شدن را تشکیل می دهد.

ششم در فرایند صنعتی شدن گروههای ذینفعی تشکیل می شوند و این گروهها برای حفظ منافع خودشان فشارهایی را به کار می برند و از مناصب خویش حمایت می کنند.

هفتم روابط مالی و قراردادی به وجود می آید زیرا این روابط مالی نشانگر ارزش کالا وخدماتند ماننده روابط مربوط به دستمزد ، فروش .

هشتم بلومر علاوه برتولید صنعتی کالا ، بر مصرف هم تاکید می کند ومعتقد است کالاهای صنعتی ارزان قیمت ممکن است با  غیرصنعتی رقابت شدید داشته باشد و این ممکن است برمصرف ،پس انداز و سطح زندگی تاثیر بگذارد.( پیدایش یک شیوه مصرف که بعدها توسط بوردیو و سایرین مطرح شد)

نهم اینکه الگوهای درآمد بخش صنعت به وجود می آید و ممکن است به کارکنان بخش صنعت تاثیر بگذارد.

این نه نکته را بلومر خطوط اصلی می داند که به موزات آن صنعتی شدن وارد زندگی جامعه می شود و معتقد است که صنعتی شدن آژانسی همگن با شاخصی یگانه نیست و در  بررسی فرایند صنعتی شدن ،گونه گونی قابل توجهی  وجود دارد. و این سئوال مطرح می شود که کارکرد صنعتی شدن به عنوان آژانسی در تغییر اجتماعی چگونه است. دو مطلب اصلی نظریه بلومررا تشکیل می دهد یکی دامنه وسیعی از توسعه جدید جایگزین هر یک از این نه نکته وجود دارد دیگری اینکه فرایند صنعتی شدن راستای واقعی توسعه و گسترش را تعیین نمی کند و در ادامه بلومر این موضوع را مطرح می کند که، از خلال همین صنعتی شدن ممکن است مهاجرت  اتفاق بیفتد ویا ممکن است عوامل دیگری هم در مهاجرت نقش داشته باشد و یا موجب تحرک در فرآیند شکل گیری گروه ذینفع گردد و به همین جهت مدل تحلیل علت و معلولی (متغیر مستقل  و وابسته )جواب نمی دهد .پیگیری خطوط متعدد تاثیر،مهمترین استراتژی بلومر است که در آن صنعتی شدن به عنوان چارچوبی برای کنش در هر نقطه ای در برابر چارچوب قرار دارند . بنابراین فرایند صنعتی شدن لزوما تغییر اجتماعی را تعیین نمی کند و به همین دلیل نمی تواند برای توضیح جایگزین های خاصی که به وجود می آیند ،مورد استفاده واقع شود.