جامعه شناسی درباره چیست؟

مهمترین کار علم جامعه شناسی بسط بینش جامعه شناختی(تخیل جامعه شناسی) است.پس جامعه شناس شخصی است که باید صاحب بینش جامعه شناختی باشد.مفهوم تخیل جامعه شناسی یا بینش جامعه شناختی را سی رایت میلز مطرح کرده است که کتابی نیز به همین عنوان دارد.بنابراین اثری جامعه شناسی است که این ویژگی ها را داشته باشد:

1- یافتن الگوهای عام) دیدن امر عام در امر خاص (رابطه بین امر شخصی و امر عام اجتماعی):

جامعه شناسی تلاش می کند الگوهای عام اجتماعی را در رفتارهای افراد خاص بیابد.آیا ویژگی که من دارم ویژگی فردی من است یا یک ویژگی عام اجتماعی؟ یافتن الگوهای عام در بین تک تک افراد یکی از وظایف علم جامعه شناسی است.

مثال:هدف ازدواج چیست یا چرا ازدواج کردید؟شخصی که تحت تاثیر گفتمان دینی است می گوید بخاطر حفظ سنت و شرع، شخصی که تحت تاثیر عرفان است سخن از نیروهای متافزیک و جاذبه های آسمانی می کند، و کسی که تحت تاثیر گفتمان پزشکی است دلیل عشق را سازوکارهای بیولوژیک می داند.پس هر انسانی یک معیاری برای ازدواج دارد، پس آدمها هرکدام می روند زیر چتر یک گروه.

چه چیزی الگوهای عام اجتماعی را بر رفتار آدمها حاکم می کند؟ جامعه شناسی به ما میگوید این جامعه است که الگوهای عام را بر رفتار ما حکمفرما می کند؛ این رفتار از درون ما نمی جوشد.این جامعه و شرایط اجتماعی است که به سنت بها می دهد و گاهی ازدواج را ذیل مفاهیم دینی تعریف می کند و گاهی عشق را ذیل مفاهیم بیولوژیکی...

جامعه شناسی در وهله اول فشاری را که جامعه به آدمها وارد می کند و از آنها رفتار مشخص طلب می کند را برجسته میکند و به رخ میکشاند.جامعه شناسی می خواهد بگوید دلیل انتخاب های ما معیارهای شخصی نیستند جامعه شناسی می گوید اگر دلیل ازدواج عشق است چرا همه به خاطر عشق ازدواج نمی کنند و ازینرو می رود سراغ دلایل جامعه شناختی و یافتن الگوهای عامی که دلیل ازدواج است.

 

دومین ویژگی جامعه شناسی

دیدن امر غریب ناآشنا در امر آشنا (آشنایی زدایی):

جامعه شناسی تلاش می کند بگوید امور طبیعی و بدیهی نه بدیهی و نه طبیعی است بلکه اینها در شرایط اجتماعی ساخته شده اند و شرایط اجتماعی آنرا برای ما طبیعی جلوه داده است.جامعه شناسی با طبیعی سازی مقابله می کند.در آشنایی زدایی جامعه شناسی به دنبال نقد عقل سلیم(شعور متعارف) است.

ü      عقل سلیم: نوعی فهم است که در طی زندگی روزمره بدون تلاش به آن دست می یابیم.توضیحی که هر آدمی برای اتفاقاتی که می افتد دارد.این عقل سلیم در برخی مشاغل(راننده تاکسی و ارایشگران)  بیشتر به چشم می خورد چرا که تجربه های بیشتری دارند، با آدمهای بیشتری رابطه داشته است؛ تجربه های دم دستی بیشتری دارد.در این فهم همه امور طبیعی جلوه می کند و همه چیز بدیهی سازی می شود. عقل سلیم انباشته از اموری است که بدیهی تصور می شود،وظیفه جامعه شناسی بداهت زدایی است.

جامعه شناسی می خواهد شعور متعارف را نقد کند چرا که شعور متعارف انباشته از امور بدیهی است.شعور متعارف قرار است کمک کند که مسایل دم دستی را حل کند؛ مثل پختن غذا و روابط اولیه، تمام آن چیزهایی که بدون آموزش آنها را کسب کرده ایم و به پشتوانه تجربه آنها را آموخته ایم.امر متعارف پر از اموری است که دیگر در مورد آن فکر نمی کنیم و به صورت بدیهی درآمده اند و هیچگاه به آن فکر نمی کنیم.در فلسفه به آن عقل عملی می گوییم.جامعه شناسی در تمام امور آشنا شک می کند از راه رفتن گرفته تا شکل گیری نهادی مانند خانواده.

مثلا انگلس در کتاب "خانواده،دولت و مالکیت خصوصی" می گوید:«خانواده که طبیعی ترین نهاد عالم است برآمده از شرایط تاریخی و اجتماعی است،آنزمان که مالکیت خصوصی مطرح شد مردان به عنوان بخش قدرتمند جامعه زنان را تصاحب کردند و زنان جزیی از اموال مردان شدند و در کنار آن مالک بدن زنان شدند و بنابراین فرزندی که از زن زاده می شود مالک آن مرد می شود.»پس پیدایش خانواده از ابتدا بدیهی نبوده است چه در کتاب "ضیافت افلاطون" یکی از مهمانان عشق دو مرد را روحانی می داند و عشق بین مرد و زن را عشق زمینی و شهوانی قلمداد می کند.اما وقتی جامعه شناس در یک امر بدیهی شک می کند چه دلایلی را برای تایید مدعای خود باید بیاورد؟ باید رجوع کند به تاریخ، رجوع کند به جوامع متفاوت و گروه های اجتماعی متفاوت.

ü      روایت پسینی: روایتی را که بعد از یک اتفاق تعریف می کنیم و در آن بخش هایی از اتفاقات گزینش می شود و بخش هایی دیده نمی شود؛ هر تاریخی اینگونه است.این روایت را ما به واقعیت بار می کنیم تا داستان را منسجم جلوه دهیم.

سومین ویژگی جامعه شناسی

انتخاب شخصی در بافت و بستر اجتماعی:

خودکشی یک خصلت شخصی نیست بلکه تحت بستر و محیط اجتماعی باید بررسی شود.مثلا دورکیم میزان خودکشی را در جوامع کاتولیک با پروتستان مقایسه کرد و تفاوتشان را در انسجام اجتماعی دو جامعه دید.پس بستر اجتماعی از دید دورکیم یکی از عوامل تفاوت خودکشی است.پس حوادث را باید در بافت و بستر خاص آن جامعه بررسی کرد و تفاوت های بسترهای اجتماعی را فراموش نکرد.

      انسجام اجتماعی: کششی که آدمها را به جامعه پیوند می دهد.